السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
230
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
عليهما سلام هستند و كافرين نمرود و بخت النصر مىباشند و نام ذو القرنين عبد اللَّه بن ضحّاك بن معبد بوده است . علل الشرائع با استناد به امام باقر ( ع ) آورده است ، نخستين دو نفرى كه در روى زمين با هم مصافحه نمودند ( دست دادند ) ذو القرنين و ابراهيم خليل ( ع ) بودند كه ابراهيم به استقبال ذو القرنين آمد و با او دست داد و اوّلين درختى كه در روى زمين روييد درخت نخل بود . ( بصائر الدرجات ) از امام باقر ( ع ) نقل مىكند كه فرمود : همانا ذو القرنين ميان انتخاب دو ابر مخيّر گشت و او ابر پايينتر را برگزيد و ابر ضخيمتر و دشوارتر را براى پيامبر شما ذخيره نمود ، پرسيدم : ابر دشوارتر چيست ؟ فرمود : ابرى كه داراى رعد و برق و صاعقه بود و صاحب شما بر آن سوار مىشود ، و امّا ذو القرنين در اسباب آسمانهاى هفتگانه بالا رفت و در زمينهاى هفتگانه قدم نهاد كه پنج تا از آنها آباد و دو تا از آنها ويران بود . در اينجا مىگوئيم مراد از ( صاحبكم ) قائم آل محمد ( عج ) است . ( اكمال الدين ) با اسناد به عبد اللَّه بن سليمان كه فردى اهل مطالعهاى بوده نقل مىكند : در بعضى از كتب آسمانى خواندم كه ذو القرنين مردى از اهل اسكندريه بود و مادر او پير زنى بود كه غير از او فرزندى نداشت و نام او اسكندر بود كه از ابتداى تولّد تا زمان جوانى داراى ادب و اخلاق و عفّت فراوان بود ، روزى اسكندر در خواب ديد كه گويا آنقدر به خورشيد نزديك شده كه دو برآمدگى شاخ مانند روى سرش به خورشيد رسيده و شرق و غرب را در بر گرفته ، وقتى رؤياى خود را براى قومش تعريف كرد او را ذى القرنين ( يعنى صاحب دو شاخ ) ناميدند و بعد از آن اسكندر همّت خود را بلند كرد و بلند آوازه شد و در ميان قومش عزّت يافت و او در ميان قومش اوّلين كسى بود كه تصميم گرفت تسليم خداى واحد شود و قوم خود را بسوى دين حقّ دعوت كند و مردم به جهت هيبت او تسليم وى مىشدند ، سپس آنها را امر كرد كه برايش مسجدى بسازند و قومش مسجدى بنا كردند ، آنگاه دستور داد طول مسجد را چهار صد ذراع نموده و عرض ديوارش را بيست و دو ذراع و ارتفاع آن را صد ذراع قرار دهند ، آنها گفتند : اى ذو القرنين چگونه مىخواهى چوبى فراهم كنى كه بين دو ديوار را متصل كنى ؟ گفت : آن را با خاك پر كنيد تا وقتى كه